دیکشنری فارسی

rent (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rent/n., vt., vi.

● اجاره، اجاره‌بها، سپنج، سلاک

how much is the rent for this house?

اجاره‌ی این خانه چقدر است‌؟

I pay my rent regularly

اجاره‌ی خود را مرتبا می‌پردازم.

● (مهجور) ملک اجاره‌ای

● (مهجور) درآمد، دخل، عایدی

● (اتومبیل و غیره) کرایه

● اجاره کردن یا دادن، سلاک دادن

I rented his house

خانه‌ی او را اجاره کردم.

Ghodsi had rented her apartment to me

قدسی آپارتمانش را به من اجاره داده بود.

● کرایه کردن یا دادن

to rent a bicycle

دوچرخه کرایه کردن

a rented car

ماشین کرایه شده

● (امریکا) به اجاره رفتن

this house rents for $800 a month

اجاره‌ی این خانه ماهی 800 دلار است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن