دیکشنری فارسی

reorganize

USrı'ɔ:gə'naız

معنی فارسی

دوباره تشکيلات دادن (در) ،

سازمان دوم باره دادن (در) ،

تجديد سازمان کردن ،

نوسازي يا از نو سازماندهي تشکيلات

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ôr´gǝ nīz´/vt., vi.

تجدید سازمان کردن، نوسازمان کردن، بازسازمند کردن، بازسامانی کردن

the plan to reorganize the company from top to bottom

برنامه‌ی تجدید سازمان شرکت از بالا تا پایین

تعریف انگلیسی

verb
  1. organize anew “We must reorganize the company if we don't want to go under” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. organize anew, as after a setback “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن