دیکشنری فارسی

repair (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri per´/vt., n.

● تعمیر کردن، مرمت کردن، بازسازی کردن، واسازی کردن، نوسازی کردن، درست کردن، پینه‌دوزی کردن، وصله‌پینه کردن

can you repair this radio?

آیا می‌توانی این رادیو را درست کنی‌؟

to repair a house

خانه‌ای را تعمیر کردن

my mother used to repair our socks

مادرم جوراب‌های ما را وصله‌پینه می‌کرد.

the cobbler repairs shoes

پینه‌دوز کفش‌ها را پینه‌دوزی می‌کند.

● (نیرو یا سلامتی و غیره) بازیافتن، بازگرداندن

to repair one's health

سلامتی خود را بازیافتن

● اصلاح کردن، بهسازی کردن، جبران کردن

he was trying to repair his lack of education

سعی می‌کرد که نداشتن تحصیلات خود را جبران کند.

to repair a mistake

لغزشی را جبران کردن

● تعمیر، مرمت، بازسازی، واسازی، نوسازی، پینه‌دوزی، وصله‌پینه

this car is beyond repair

این اتومبیل قابل تعمیر نیست.

the repair of the bridge lasted two years

تعمیر پل دو سال طول کشید.

● وضع (از نظر تعمیر و طرز کار)

a car kept in repair

اتومبیلی که خوب تعمیر می‌شود

a house in good repair

خانه‌ای که خوب به آن توجه می‌شود

● تلافی کردن

to repair an insult

توهین را تلافی کردن

* in repair

مرمت شده

* out of repair

نیازمند به تعمیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن