دیکشنری فارسی

repair (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri per´/vi., n.

● حضور یافتن، رفتن (به جای بخصوص)

they asked me to repair to the hotel lobby immediately

از من خواستند فورا به سرسرای هتل بروم.

● مرتبا رفتن (به محلی)، پاتوق کردن

sacred woods to which the natives repair often

بیشه‌های مقدس که بومیان اغلب به آنجا می‌روند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن