دیکشنری فارسی

repatriate

USrı'peıtrı'eıt

معنی فارسی

به ميهن خود برگرداندن ، به ميهن (خود) برگشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē pā´trē āt´, -it/n.,vt., vi.

به میهن بازگرداندن یا بازگشتن

to repatriate prisoners of war

اسیران جنگ را به میهن خود بازگرداندن

(شخص) به میهن بازگشته

تعریف انگلیسی

verb
  1. send someone back to his homeland against his will, as of refugees “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  2. admit back into the country “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن