دیکشنری فارسی

repeated

UKripiːtid USrı'pi:tıd

معنی فارسی

مکرر تکرار شده

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

● مکرر، تکراری، بازانجامیده، بسکرده، چندباره، پی درپی، دمگیر، گروگر

repeated absences

غیبت‌های مکرر

repeated requests

درخواست‌های پی‌درپی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. recurring again and again “perennial efforts to stipulate the requirements”

واژه‌های دیگر با معنی «مکرر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن