repertorial معنی فارسی فهرست مجموعه انبار مخزن واژههای دیگر با معنی «فهرست» nomenclature فهرست، صورت، صورت اسامي repertories فهرست، مجموعه، انبار repertory فهرست، مجموعه، انبار checklist فهرست deir فهرست indexless بي فهرست timetable گاه فهرست، صورت اوقات، برنامه ساعات کار cargo manifest فهرست بار، اظهارنامه، شرح محموله کشتي load manifest فهرست بار، ليست بارها unlisted فهرست نشده، در فهرست وارد نشده، ذکر نشده در فهرست