repose (1)
معنی کامل و مثالها
/ri pōz´/n., vi., vt.
● (معمولا با: -self) قرار دادن یا گرفتن (برای استراحت)، گذاردن
to repose oneself on a bed
(برای استراحت) در بستر قرار گرفتن
● استراحت کردن، غنودن، آرمیدن، آسودن، آرام گرفتن
during hot afternoons the whole city reposes
در بعد از ظهرهای گرم همهی شهر به استراحت میپردازد.
she did not repose at all on the night of her father's death
شب فوت پدرش اصلا آرام نگرفت.
● آرام کردن
it was difficult to repose a man who had been shot
آرام کردن مردی که گلوله خورده بود دشوار بود.
● قرار داشتن، مبتنی بودن
medieval justice reposed on the system of torture and fines
عدالت قرون وسطایی بر پایهی نظام شکنجه و جریمه استوار بود.
under these mountains repose vast quantities of raw materials
در زیر این کوهها مقادیر عظیمی مواد خام قرار دارد.
● (در گور یا تابوت و غیره) خفتن
the soldiers reposing in this old graveyard
سربازانی که در این گورستان قدیمی خفتهاند
● (قدیمی - با: on یا upon) اتکا داشتن، اعتیاد داشتن
● آسایش، استراحت، آسودگی، آرامش، غنودگی
prayer for the repose of his soul
دعا برای آرامش روح او
● خواب، خفتگی
what he needed was a good night's repose
او به یک شب خواب راحت نیاز داشت.
● وقار، خونسردی و سنگینی
● (به ویژه نقاشی) همسازی رنگ و نقش که به طرح حالت آرامش میدهد، آرمیدگی
● آرام، غیر فعال
the volcano was in repose
آتشفشان غیرفعال بود.