دیکشنری فارسی

reproductive

US'ri:prə'dʌktıv

معنی فارسی

دوباره بوجود آورنده ، دوباره درست کننده ،

داراي قوه تکثير يا توالد

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´prǝ duk´tiv/adj.

وابسته به تولید مجدد، بازفرآور، بازفروردی، بازساختی، بازآور

reproductive industries

صنایع بازفرآور

تناسلی، بازآورشی، نوزایشی

reproductive organs

اندام‌های تناسلی

وابسته به پخش صدا، آواپخشی

reproductive devices

دستگاه‌های آواپخش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن