reschedule
USrıs'kedʒul
معنی فارسی
دوباره برنامه ريزي کردن، دوباره قرار گذاشتن
در شرايط وام تجديد نظر کردن
معنی کامل و مثالها
/rē skej´ool, -ǝl/vt.
● دوباره برنامهریزی کردن، دوباره قرار گذاشتن (رجوع شود به: schedule)
● در شرایط وام تجدید نظر کردن
تعریف انگلیسی
verb
- assign a new time and place for an event “We had to reschedule the doctor's appointment” “Somebody ----s something”