دیکشنری فارسی

resection

UKrisekʃən

معنی فارسی

تراش برش

معنی کامل و مثال‌ها

/ri sek´shǝn/n.

● (جراحی) بخش‌بری، بخش‌برداری، تراش

● (نقشه برداری) تعیین مکان، جا نمود، قطع، برش، برداشت

تعریف انگلیسی

noun
  1. surgical removal of part of a structure or organ

واژه‌های دیگر با معنی «تراش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن