دیکشنری فارسی

reset

UKriːset USrı'set

معنی فارسی

(مال دزدي) خريدن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē set´, rē´set´/n., vt.

(استخوان و غیره) جا انداختن

دوباره چیدن، دوباره مرتب کردن، از نو آراستن

رجوع شود به: set بعلاوه‌ی re-

جااندازی

بازچینی، بازآرایی، مرتب سازی مجدد

هر چیزی که دوباره مرتب شده باشد

دوباره میزان کردن، دوباره تنظیم کردن، (ساعت) دوباره واداشتن -8گیاه دوباره کاشته شده -9 دستگاه تنظیم یا آرایش مجدد

تعریف انگلیسی

verb
  1. set anew “They re-set the date on the clock” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. set to zero “reset instruments and dials” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. adjust again after an initial failure “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن