reset
UKriːset
USrı'set
معنی فارسی
(مال دزدي) خريدن
معنی کامل و مثالها
/rē set´, rē´set´/n., vt.
● (استخوان و غیره) جا انداختن
● دوباره چیدن، دوباره مرتب کردن، از نو آراستن
● رجوع شود به: set بعلاوهی re-
● جااندازی
● بازچینی، بازآرایی، مرتب سازی مجدد
● هر چیزی که دوباره مرتب شده باشد
● دوباره میزان کردن، دوباره تنظیم کردن، (ساعت) دوباره واداشتن -8گیاه دوباره کاشته شده -9 دستگاه تنظیم یا آرایش مجدد
تعریف انگلیسی
verb
- set anew “They re-set the date on the clock” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- set to zero “reset instruments and dials” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- adjust again after an initial failure “Verb Frames:” “Somebody ----s something”