resettle
USrı'setəl
معنی کامل و مثالها
/rē set´'l/vt., vi.
● دوباره مستقر کردن، دوباره جایگزین کردن، دوباره ساکن کردن
● دوباره قرار گذاشتن
تعریف انگلیسی
verb
- settle in a new place “The immigrants had to resettle” “Somebody ----s PP”