دیکشنری فارسی

resettle

USrı'setəl

معنی کامل و مثال‌ها

/rē set´'l/vt., vi.

● دوباره مستقر کردن، دوباره جایگزین کردن، دوباره ساکن کردن

● دوباره قرار گذاشتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. settle in a new place “The immigrants had to resettle” “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن