resiance معنی فارسی اقامتگاه مسکن واژههای دیگر با معنی «اقامتگاه» bunked اقامتگاه، محل اقامت، مقر domicile اقامتگاه، محل اقامت، مقر domiciliate اقامتگاه، محل اقامت، خانه domicil اقامتگاه، محل اقامت، مقر domicile of origine اقامتگاه اصلي domicile of origin اقامتگاه مبداء legal domicile اقامتگاه قانوني domicile of choice اقامتگاه انتخابي registered office اقامتگاه قانوني شرکت government-house اداره فرمانداري، اقامتگاه رسمي فرماندارياحاکم