دیکشنری فارسی

residency

UKrezidənsiː US'rezıdənsı

معنی فارسی

محل اقامت نماينده دولتي در کشوري که تحت

الحمايه آن دولت است

معنی کامل و مثال‌ها

/-dǝn sē/n., pl.

● رجوع شود به: residence

● (آموزش پزشکی) دوران پزشکی مقیم، ویژه‌گرآموزی پزشکی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of dwelling in a place
  2. the position of physician who is receiving special training in a hospital (usually after completing an internship)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن