دیکشنری فارسی

residentiary

معنی فارسی

کشيش مقيم ، روحاني مقيم (در محل)

معنی کامل و مثال‌ها

/rez´ǝ den´shē er´ē/adj., n., pl.

مقیم، ساکن

مستلزم اقامت

کشیش مقیم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن