resinate
معنی فارسی
با انگم آميختن، انگمآميز کردن،
با انگم اشباع کردن
معنی کامل و مثالها
/rez´ǝ nāt´/vt.
● با انگم آمیختن، انگمآمیز کردن، با انگم اشباع کردن
تعریف انگلیسی
verb
- impregnate with resin to give a special flavor to “Greek wines are often resinated” “Somebody ----s something”