دیکشنری فارسی

resistible

UKrizistəbl

معنی فارسی

که بتوان با آن مقاومت نمود يا حريف شد

معنی کامل و مثال‌ها

/ri zis´tǝ bǝl/adj.

● قابل مقاومت، تاب‌آوردنی، تحمل‌پذیر، ایستاپذیر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being resisted or withstood or frustrated “a resistible attack” “such resistible temptations”

واژه‌های دیگر با معنی «که بتوان با آن مقاومت نمود يا حريف شد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن