دیکشنری فارسی

resistive

UKrizistiv

معنی فارسی

مقاومتي.

معنی کامل و مثال‌ها

/-tiv/adj.

● مقاوم، مقاومتی، وابسته به ایستادگی، تاب‌آور، پایا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. exhibiting or relating to electrical resistance “resistive load” “Pertains to noun: resistance”
  2. disposed to or engaged in defiance of established authority

واژه‌های دیگر با معنی «مقاومتي.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن