دیکشنری فارسی

respectively

UKrispektivliː USrıs'pektıvlı

معنی فارسی

بترتيب ، بترتيب تقدم وتاخر ، ان يک .....اين يک ،

يکي ....وديگري

معنی کامل و مثال‌ها

/-tiv lē/adv.

به ترتیب

the first and second prizes went to Mehri and Julie respectively

جایزه‌ی اول و دوم به ترتیب به مهری و جولی تعلق گرفت.

مترادف‌ها

adverb
Particularly.

واژه‌های دیگر با معنی «بترتيب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن