responder
معنی فارسی
پاسخگو، جوابگو، ماده اصلي خرج فشنگ،
برق سنج.
رجوع شود به transponder
معنی کامل و مثالها
/-dǝr/n.
● (شخص یا چیز) واکنشگر، پاسخگر
● رجوع شود به: transponder
تعریف انگلیسی
noun
- someone who responds