دیکشنری فارسی

responder

معنی فارسی

پاسخگو، جوابگو، ماده اصلي خرج فشنگ،

برق سنج.

رجوع شود به transponder

معنی کامل و مثال‌ها

/-dǝr/n.

(شخص یا چیز) واکنشگر، پاسخگر

رجوع شود به: transponder

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن