دیکشنری فارسی

responder

معنی فارسی

پاسخگو، جوابگو، ماده اصلي خرج فشنگ،

برق سنج.

رجوع شود به transponder

معنی کامل و مثال‌ها

/-dǝr/n.

● (شخص یا چیز) واکنشگر، پاسخگر

● رجوع شود به: transponder

تعریف انگلیسی

noun
  1. someone who responds

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن