دیکشنری فارسی

rest (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rest/n., vi., vt.

● باقیمانده، تتمه، بقیه، باقی، مابقی

he ate some of the bread and saved the rest for tomorrow

قدری از نان را خورد و بقیه را برای فردا ذخیره کرد.

the rest were sick

بقیه بیمار بودند.

where is the rest of the money?

بقیه‌ی پول کجاست‌؟

● باقیماندن، - بودن

rest assured!

مطمئن باش‌! خیالتان راحت باشد!

● (مهجور) نگهداشتن

God rest you, gentlemen!

خدا نگهدار، آقایان‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن