rest (2)
معنی کامل و مثالها
/rest/n., vi., vt.
● باقیمانده، تتمه، بقیه، باقی، مابقی
he ate some of the bread and saved the rest for tomorrow
قدری از نان را خورد و بقیه را برای فردا ذخیره کرد.
the rest were sick
بقیه بیمار بودند.
where is the rest of the money?
بقیهی پول کجاست؟
● باقیماندن، - بودن
rest assured!
مطمئن باش! خیالتان راحت باشد!
● (مهجور) نگهداشتن
God rest you, gentlemen!
خدا نگهدار، آقایان!