دیکشنری فارسی

restricting

UKristriktiŋ USrıs'trıktıŋ

معنی فارسی

محدود کردن ، منحصر کردن ،

تضبيقات فراهم کردن براي ، تنگ گرفتن بر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. restricting the scope or freedom of action

واژه‌های دیگر با معنی «محدود کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن