دیکشنری فارسی

restrictive

UKristriktiv USrıs'trıktıv

معنی فارسی

تحديدي محدودسازنده جلو گيري کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ri strik´tiv/adj.

محدود کننده، دست و پا گیر، مناع، بازدار، بازدارنده

restrictive regulations

مقرارت دست و پاگیر

(در دستور زبان) برآیندی، نیازین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. serving to restrict “teenagers eager to escape restrictive home environments”
  2. (of tariff) protective of national interests by restricting imports

واژه‌های دیگر با معنی «تحديدي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن