resurface
USrı'sə:fəs
معنی فارسی
دوباره به سطح آمدن، روآمدن،
دوباره هويدا شدن، دوباره ظاهر شدن
روکش تازه کردن، دوباره روکاري کردن،
لايه ي جديد افزودن
معنی کامل و مثالها
/rē su_r´fis/vi., vt.
● دوباره به سطح (آب و غیره) آمدن، (دوباره) روآمدن، (مجازی) دوباره هویدا شدن، دوباره ظاهر شدن
the submarine resurfaced
زیردریایی رو آب آمد.
old economic problems resurfaced
مسائل اقتصادی پیشین دوباره پدیدار شد.
● روکش تازه کردن، دوباره روکاری کردن، لایهی جدید افزودن
this asfalt needs to be resurfaced
این اسفالت نیاز به روکش تازه دارد.
تعریف انگلیسی
verb
- reappear on the surface “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
- cover with a new surface “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- appear again “The missing man suddenly resurfaced in New York” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”