دیکشنری فارسی

resurface

USrı'sə:fəs

معنی فارسی

دوباره به سطح آمدن، روآمدن،

دوباره هويدا شدن، دوباره ظاهر شدن

روکش تازه کردن، دوباره روکاري کردن،

لايه ي جديد افزودن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē su_r´fis/vi., vt.

دوباره به سطح (آب و غیره) آمدن، (دوباره) روآمدن، (مجازی) دوباره هویدا شدن، دوباره ظاهر شدن

the submarine resurfaced

زیردریایی رو آب آمد.

old economic problems resurfaced

مسائل اقتصادی پیشین دوباره پدیدار شد.

روکش تازه کردن، دوباره روکاری کردن، لایه‌ی جدید افزودن

this asfalt needs to be resurfaced

این اسفالت نیاز به روکش تازه دارد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. reappear on the surface “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
  2. cover with a new surface “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. appear again “The missing man suddenly resurfaced in New York” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن