دیکشنری فارسی

resurgent

UKrisəːdʒənt USrı'sə:dʒənt

معنی فارسی

زنده شونده باز خيز

معنی کامل و مثال‌ها

/-su_r´jǝnt/adj.

● بازخیز، طالع، بازپیدا، احیا شونده، رستاخیزگر، نوباب

the resurgent life of spring

حیات احیا شونده‌ی بهاران

nationalism is a resurgent force

ملیت‌گرایی، نیرویی بازخیز است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. rising again as to new life and vigor “resurgent nationalism”

واژه‌های دیگر با معنی «زنده شونده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن