resurgent
UKrisəːdʒənt
USrı'sə:dʒənt
معنی فارسی
زنده شونده باز خيز
معنی کامل و مثالها
/-su_r´jǝnt/adj.
● بازخیز، طالع، بازپیدا، احیا شونده، رستاخیزگر، نوباب
the resurgent life of spring
حیات احیا شوندهی بهاران
nationalism is a resurgent force
ملیتگرایی، نیرویی بازخیز است.
تعریف انگلیسی
adjective
- rising again as to new life and vigor “resurgent nationalism”