دیکشنری فارسی

retentive

UKritentiv

معنی فارسی

نگهدارنده حافظ ضبط کننده ضابط حافظه دار

معنی کامل و مثال‌ها

/-tiv/adj.

● نگهدار، نگاهدار، بازدارشی

● دارای قدرت درخودداری، بازدارشگر

● مانا، دیرزدایشی، زایل نشدنی، نازدودنی

a retentive memory

حافظه‌ی قوی، یاد مانا

● دارای حافظه‌ی قوی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. good at remembering “a retentive mind” “tenacious memory”
  2. having the capacity to retain something “Pertains to noun: retention”
  3. having the power, capacity, or quality of retaining water “soils retentive of moisture”

مترادف‌ها

adjective
Tenacious.

واژه‌های دیگر با معنی «نگهدارنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن