retired
UKritaiəd
USrı'taıəd
معنی فارسی
بازنشسته متقاعد کناره گير منزوي گوشه نشين خلوت پرت بي سروصدا
معنی کامل و مثالها
/ri tīrd´/adj.
● (جا) دور افتاده، دنج، خلوت
a retired path
کوره راه به خلوت
a retired cabin by a spring
یک کلبهی دنج در کنار چشمه
● بی سروصدا، دور از جنجال، آرام
a retired life
زندگی بی دغدغه و هیاهو
● رجوع شود به: reserved
● بازنشسته
● گوشهگیر، کنارهگیر
مترادفها
adjective
1. Withdrawn, removed, abstracted.
2. Secret, private.
3. Secluded, apart, sequestered, solitary.