دیکشنری فارسی

retired

UKritaiəd USrı'taıəd

معنی فارسی

بازنشسته متقاعد کناره گير منزوي گوشه نشين خلوت پرت بي سروصدا

معنی کامل و مثال‌ها

/ri tīrd´/adj.

(جا) دور افتاده، دنج، خلوت

a retired path

کوره راه به خلوت

a retired cabin by a spring

یک کلبه‌ی دنج در کنار چشمه

بی سروصدا، دور از جنجال، آرام

a retired life

زندگی بی دغدغه و هیاهو

رجوع شود به: reserved

بازنشسته

گوشه‌گیر، کناره‌گیر

مترادف‌ها

adjective
1. Withdrawn, removed, abstracted.
2. Secret, private.
3. Secluded, apart, sequestered, solitary.

واژه‌های دیگر با معنی «بازنشسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن