دیکشنری فارسی

retort (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri tôrt´/vt., n.

● (مهجور) پس افکندن، بازافکندن، منعکس کردن

to retort heat

حرارت را پس‌افکندن

● (با خشم یا طعنه وغیره و بدون معطلی و زیرکانه) پاسخ دادن، جواب (دندان شکن) دادن، پس گفتن، پیش جوابی کردن

"no, you did!" retorted Marzieh

مرضیه پاسخ داد: ((نه، خودت کردی‌!))

she retorted that it was I who was truly at fault

او در جواب گفت که مقصر واقعی من بوده‌ام.

● (با خشم یا مزاح - زیرکانه و فوری) پاسخ، پیش جوابی، تشر، جواب دندان شکن

his retorts silenced his accusers

پاسخ‌های دندان شکن او متهم کنندگان او را خاموش کرد.

● تلافی کردن، عمل به مثل کردن، شیان کردن

to retort an incivility

گستاخی را تلافی کردن

to retort an accusation

اتهام متقابل وارد کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن