retort (1)
معنی کامل و مثالها
/ri tôrt´/vt., n.
● (مهجور) پس افکندن، بازافکندن، منعکس کردن
to retort heat
حرارت را پسافکندن
● (با خشم یا طعنه وغیره و بدون معطلی و زیرکانه) پاسخ دادن، جواب (دندان شکن) دادن، پس گفتن، پیش جوابی کردن
"no, you did!" retorted Marzieh
مرضیه پاسخ داد: ((نه، خودت کردی!))
she retorted that it was I who was truly at fault
او در جواب گفت که مقصر واقعی من بودهام.
● (با خشم یا مزاح - زیرکانه و فوری) پاسخ، پیش جوابی، تشر، جواب دندان شکن
his retorts silenced his accusers
پاسخهای دندان شکن او متهم کنندگان او را خاموش کرد.
● تلافی کردن، عمل به مثل کردن، شیان کردن
to retort an incivility
گستاخی را تلافی کردن
to retort an accusation
اتهام متقابل وارد کردن