retrospective
معنی فارسی
ناظر بگذشته گذشته نگر شامل گذشته عطف بماسبق کننده
معنی کامل و مثالها
/re´trǝ spek´tiv/adj., n.
● گذشته اندیشانه، گذشته نگرانه، پس نگرانه، پس اندیشانه، مروری
● پسنگر، پساندیش، گذشته اندیش، گذشتهنگر
● پسنگری، پسنمایی، بازنگری (به ویژه پسنمایی و مرور بر آثار و زندگی یک هنرمند)
a retrospective exhibit of an artist's work
نمایشگاه بازنگری آثار یک هنرمند
a Bob Hope retrospective
بازنگری زندگی و آثار باب هوپ
● نگاه در جهت معکوس، واروننگری، واروننگرانه، وارونسوی
a retrospective view of the river
منظرهی وارون سوی رودخانه
مترادفها
adjective
1. Looking back.
2. Retroactive, that affects the past.