دیکشنری فارسی

reveal (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri vēl´/vt.

● آشکار کردن، هویدا کردن، نشان دادن، ظاهر کردن

his trembling voice revealed his anxiety

صدای لرزانش نگرانی او را نشان می‌داد.

the short sleeves revealed his arms

آستین کوتاه بازوان او را آشکار می‌کرد.

the rising curtain revealed a street scene

پرده در حال بالا رفتن منظره‌ی یک خیابان را ظاهر کرد.

● آفتابی کردن، افشا کردن، بروز دادن، پرده‌دری کردن، راز گشادن، فاش کردن، افشاگری کردن، نمایاندن، برملا کردن، لودادن

our investigations have thoroughly revealed their corruption

بازرسی‌های ما فساد آنها را کاملا آفتابی کرده است.

to reveal a secret

سری را افشا کردن

I do not wish to reveal what my friend has said

نمی‌خواهیم آنچه را که دوستم گفته بر ملا کنیم.

● (الهیات) الهام الهی دریافت کردن، مکاشفه کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن