revise critically معنی فارسی تنقيح واژههای دیگر با معنی «تنقيح» expurgate تنقيح کردن، عاري ازموادبدکردن، ازهزليات پاک کردن bowdlerize تنقيح کردن، پاک کردن، درآوردن expurgation حذف موادبدياهزليات ازکتابي، تنقيح، تصفيه geld اخته کردن، محروم کردن، تنقيح کردن