دیکشنری فارسی

revolting

UKrivoultiŋ USrı'vəultıŋ

معنی فارسی

بهم زننده منقلب کننده دل بهم زدن تنفرآور

معنی کامل و مثال‌ها

/-vōl´tiŋ/adj.

در حال شورش، شورشی

منزجر کننده، انزجارانگیز، بیزار کننده، چندش‌آور

مترادف‌ها

adjective
Shocking, disgusting, sickening, nauseating, nauseous, repulsive, offensive, obnoxious, hateful, horrible, abominable, monstrous, abhorrent.

واژه‌های دیگر با معنی «بهم زننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن