دیکشنری فارسی

rheumy

معنی فارسی

زکامي نزله اي داراي ريزش يازکام مرطوب وخنک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. moist, damp, wet (especially of air) “the raw and theumy damp of night air”
  2. of or pertaining to arthritis “my creaky old joints” “rheumy with age and grief”

واژه‌های دیگر با معنی «زکامي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن