دیکشنری فارسی

ribbon

UKribən US'rıbən

معنی فارسی

نوار روبان باريکه تيکه باريک دسته جلو

معنی کامل و مثال‌ها

/rib´ǝn/n., vt., vi.

روبان، نوار

پارچه‌ی روبانی

(هر چیز روبان مانند یا نوار مانند) باریکه، نواره

a ribbon of blue sky between two clouds

باریکه‌ای از آسمان آبی میان دو ابر

(جمع) ژنده، مندرس، پاره پاره

a garment torn to ribbons

جامه‌ای که پاره پاره شده است

(ماشین تحریر و غیره) نوار

(ارتش) نوار رنگین (که به‌جای خود مدال در طرف چپ سینه می‌دوزند)

نشان، جایزه (به‌صورت روبان مزین)

winner of a blue ribbon

برنده‌ی (جایزه‌ی) نوار آبی

رجوع شود به: ribbon strip

(کالسکه‌رانی و غیره - خودمانی - جمع) لگام، عنان

(با نوار یا روبان) زینت دادن، آراستن

(با نوار) حاشیه کردن

پاره پاره کردن، نوار نوار کردن، ژنده کردن یا شدن

a flag ribboned by winds

پرچمی که باد آن‌را پاره پاره کرده است

to ribbon material for bandages

برای زخم بندی پارچه را نوار کردن

* in ribbons

ژنده، پاره پاره

her skirt was in ribbons

دامن او پاره پاره بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. any long object resembling a thin line “a mere ribbon of land” “the lighted ribbon of traffic” “from the air the road was a grey thread” “a thread of smoke climbed upward”
  2. an award for winning a championship or commemorating some other event
  3. a long strip of inked material for making characters on paper with a typewriter
  4. notion consisting of a narrow strip of fine material used for trimming

واژه‌های دیگر با معنی «نوار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن