ribbon
معنی فارسی
نوار روبان باريکه تيکه باريک دسته جلو
معنی کامل و مثالها
/rib´ǝn/n., vt., vi.
● روبان، نوار
● پارچهی روبانی
● (هر چیز روبان مانند یا نوار مانند) باریکه، نواره
a ribbon of blue sky between two clouds
باریکهای از آسمان آبی میان دو ابر
● (جمع) ژنده، مندرس، پاره پاره
a garment torn to ribbons
جامهای که پاره پاره شده است
● (ماشین تحریر و غیره) نوار
● (ارتش) نوار رنگین (که بهجای خود مدال در طرف چپ سینه میدوزند)
● نشان، جایزه (بهصورت روبان مزین)
winner of a blue ribbon
برندهی (جایزهی) نوار آبی
● رجوع شود به: ribbon strip
● (کالسکهرانی و غیره - خودمانی - جمع) لگام، عنان
● (با نوار یا روبان) زینت دادن، آراستن
● (با نوار) حاشیه کردن
● پاره پاره کردن، نوار نوار کردن، ژنده کردن یا شدن
a flag ribboned by winds
پرچمی که باد آنرا پاره پاره کرده است
to ribbon material for bandages
برای زخم بندی پارچه را نوار کردن
* in ribbons
ژنده، پاره پاره
her skirt was in ribbons
دامن او پاره پاره بود.
تعریف انگلیسی
- any long object resembling a thin line “a mere ribbon of land” “the lighted ribbon of traffic” “from the air the road was a grey thread” “a thread of smoke climbed upward”
- an award for winning a championship or commemorating some other event
- a long strip of inked material for making characters on paper with a typewriter
- notion consisting of a narrow strip of fine material used for trimming