rifle (1)
معنی کامل و مثالها
/rī´fǝl/n., vt.
● تفنگ
● (لولهی توپ و تفنگ و غیره) خان، خان کشی کردن، خاندار کردن
a rifled gun barrel
لولهی خاندار تفنگ
● توپ خاندار
● (ارتش - جمع) یکان تفنگدار
● (با سرعت زیاد) پرتاب کردن
/rī´fǝl/n., vt.
● تفنگ
● (لولهی توپ و تفنگ و غیره) خان، خان کشی کردن، خاندار کردن
a rifled gun barrel
لولهی خاندار تفنگ
● توپ خاندار
● (ارتش - جمع) یکان تفنگدار
● (با سرعت زیاد) پرتاب کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن