دیکشنری فارسی

rifle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rī´fǝl/vt.

● دستبرد زدن، چپو کردن

● (به منظور یافتن و دزدیدن) به‌هم ریختن، زیر و رو کردن

my files had been rifled and my bond certificates were missing

پرونده‌های مرا به‌هم ریخته بودند و اوراق قرضه‌ام مفقود شده بود.

● (نادر - جیب‌های کسی را گشتن و) به زور پول گرفتن، (مسلحانه) تجسس بدنی و سرقت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن