rifle (2)
معنی کامل و مثالها
/rī´fǝl/vt.
● دستبرد زدن، چپو کردن
● (به منظور یافتن و دزدیدن) بههم ریختن، زیر و رو کردن
my files had been rifled and my bond certificates were missing
پروندههای مرا بههم ریخته بودند و اوراق قرضهام مفقود شده بود.
● (نادر - جیبهای کسی را گشتن و) به زور پول گرفتن، (مسلحانه) تجسس بدنی و سرقت کردن