rift (1)
معنی کامل و مثالها
/rift/n., vt., vi.
● (زمین شناسی) گسل
● شکاف، بریدگی، چاک، ترک
a rift in the ice covering the lake
یک ترک بریخ روی دریاچه
the Fin spring gushes from a rift in a huge rock
چشمهی فین (در کاشان) از یک شکاف در یک صخرهی عظیم بیرون میجوشد.
● (در روابط دوستانه) اختلاف، جدایی، دو دستگی، نفاق، تفرقه
I tried to heal the rift between those two brothers
کوشیدم که اختلاف میان آن دو برادر را فیصله بدهم.
● شکافتن، چاک خوردن