right side of a cloth معنی فارسی روي پارچه واژههای دیگر با معنی «روي پارچه» pledget پارچه روي زخم، کهنه، لحافک زخم batik طراحي روي پارچه . tea cloth پارچه روي سيني يا ميز چاي، دستمال براي خشکاندن فنجان ها running stitch کوک کوچک زير و روي پارچه . jacquard نقوش و تصاوير بر روي پارچه .، موج يا نقش بافته شده در پارچه pinstripe راه راه هاي باريک روي پارچه . kakemono نقاشي ديواري روي کاغذ يا پارچه ابريشمي humeral veil پارچه مستطيل شکلي که کشيشان بر روي شانه، مي اندازند، قبا tailor's chalk گچ يا صابون خياطي مخصوص علامت گذاري، روي پارچه . gaiter زنگال کفش، پارچه سفيدي که روي کفش بسته مي شود، گتر پارچه اي