دیکشنری فارسی

righteous

UKraitʃəs US'raıtʃəs

معنی فارسی

عادلانه نيکوکارانه پرهيزگارانه از روي عدالت درست کارانه

معنی کامل و مثال‌ها

/rī´chǝs/adj.

نیکوکار، درستکار، صالح، درست، پارسا

a righteous man

مرد نیکوکار

نیکوکارانه، مصلحانه، خیر، خیراندیشانه، پارسایانه

a righteous act

کار خیر

بحق، صلاح، بجا

full of righteous anger

آکنده از خشم بجا

(امریکا- خودمانی) خوب، عالی، معرکه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by or proceeding from accepted standards of morality or justice “the...prayer of a righteous man availeth much"- James 5:16”
  2. morally justified “righteous indignation”

مترادف‌ها

adjective
1. Pious, holy, virtuous, godly, saintly, religious, honest, good, incorrupt, upright, just, devout.
2. Equitable, fair, right, rightful.

واژه‌های دیگر با معنی «عادلانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن