دیکشنری فارسی

ring (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/riŋ/n., vt., vi.

● انگشتر، کچه، حلقه

an engagement ring

حلقه‌ی نامزدی

a diamond ring

انگشتر الماس

● هرچیز حلقه مانند که برای نگهداشتن به کار می‌رود:

a key ring

حلقه (برای نگهداری) کلیدها

a napkin ring

حلقه برای نگهداری دستمال سفره

curtain rings

حلقه‌های پرده

earring

حلقه‌ی گوش، گوشواره

smoke rings

حلقه‌های دود

● طوق، طوقی، چنبره، چنبر، چرخ، طوقه، غل، چرخ، گردی، برنجن، رزه، زرفین، دایره، پرهون

the ring of the horizon

دایره‌ی افق

coffee cup rings on the table

دایره‌های (باقیمانده) از فنجان قهوه بر روی میز

a ring of white feathers around the neck of a pigeon

طوق پرهای سفید دور گردن کبوتر

● (در تنه‌ی درخت) دایره (هر دایره نمایشگر یک سال است)

● رجوع شود به: annual ring

● (در پیچه helix و مارپیچ spiral) پیچ، تاب، چرخه

● مسیر مدور، گرد راه، گردونه، دور

● (با تداعی منفی) دسته، گروه، جرگه، باند، هنکه، زمره

a ring of smugglers

باند قاچاقچیان

organized rings that steal cars

گروه‌های سازمان یافته که ماشین می‌دزدند

● (مشت زنی) رینگ، (با: the) مشت زنی

● (سیرک و غیره) پهنه، صحنه، نمودگاه، ناوردگاه، محوطه، میدان

a circus ring

صحنه‌ی سیرک

a bullring

پهنه‌ی گاوبازی

● (جمع - با: the - ورزش‌های ژیمناستیک) حلقه

● (مجازی) مسابقه، رقابت، ناورد، همداوی

a new candidate threw his hat in the ring

نامزد انتخاباتی دیگری وارد مبارزه شد.

● (نجوم) حلقه، پیراگیر

the ring around Saturn

حلقه‌ی دور زحل

● (شیمی) رجوع شود به: closed chain

● (هندسه) باریکه یا سطح میان دو دایره‌ی متحدالمرکز، زرفین

● (ریاضی) حلقه، چنبره

ring isomorphism

یکریختی حلقوی

ring theory

نظریه‌ی حلقه، نگره‌ی چنبر

● (با حلقه) احاطه کردن، گرداگرد گرفتن، محاصره کردن

the city is ringed by mountains

شهر توسط کوه احاطه شده است.

● تبدیل به حلقه کردن

● حلقه دار کردن

● (در بینی جانور) حلقه گذاشتن

hogs are ringed to prevent rooting

برای جلوگیری از کندن ریشه‌ی گیاهان به (بینی) خوک حلقه می‌زنند

● دور زدن، مسیر دایره‌وار داشتن

dogs were ringing the herd

سگ‌ها دور گله چرخ می‌زدند.

● واشر حلقوی

rubber rings for sealing pickle jars

واشرهای حلقوی از لاستیک برای کیپ کردن شیشه‌های ترشی

* run rings around something (or somebody)

(عامیانه) 1- تندتر دویدن (از) 2- خیلی جلو زدن، کاملا برتر بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن