دیکشنری فارسی

rip (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rip/vi., vt.

● جر دادن، دریدن، (با فشار ناگهان) پاره کردن، گسلاندن، چاک دادن، دراندن، فتالیدن

he was so angry he ripped his own collar

از شدت خشم یقه‌ی خود را چاک داد.

they had ripped half of the poster off the wall

نیمی از پوستر را از دیوار جر داده بودند.

as she had no scissors, she ripped the cloth in half

چون قیچی نداشت پارچه را از وسط جر داد.

● (با چاقو یا هر چیز تیز) شکافتن

she ripped the stitches of the skirt with a pair of scissors

بخیه‌ی دامن را با قیچی شکافت.

● (چوب را در امتداد آوندها) اره کردن، (با تبر و غیره) شکستن

● جر خوردن، پاره شدن، چاک خوردن

the sack ripped and the apples fell to the ground

کیسه درید و سیب‌ها بر زمین افتادند.

● (عامیانه - با سرعت یا خشونت) حرکت کردن

a new jeep came ripping up the shore

یک جیپ نو به سرعت تمام در ساحل ظاهر شد.

● دریدگی، چاک خوردگی، پارگی

the nail made a rip in the seat of his pants

میخ در خشتک شلوارش پارگی ایجاد کرد.

● عمل جر دادن، دریده سازی

* let her rip

(امریکا - خودمانی) ادامه دادن، بی پروا رفتن، لگام گسیختگی کردن

* rip into

(عامیانه) به شدت مورد حمله قرار دادن، حسابی چوبکاری کردن

* rip off

1- دزدیدن 2- مغبون کردن، سو استفاده کردن، (به کسی) انداختن

local shopkeepers were trying to rip off the tourists

مغازه‌داران محل می‌کوشیدند مسافران را مغبون کنند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن