دیکشنری فارسی

ritual

UKritʃeəl US'rıtʃuəl

معنی فارسی

وابسته به شعائر متضمن تشريفات آيين پرستش مراسم عبادت دستور

معنی کامل و مثال‌ها

/rich´oo ǝl/adj., n.

● وابسته به رسوم و تشریفات، تشریفاتی، آیینی، رسومی، پرستوار، پرستش‌وار

ritual dances

رقص‌های پرستوار

amongst them, fasting had great ritual importance

در میان آنان روزه‌گیری اهمیت آیینی زیادی داشت.

● برگزاری یا پیروی از مراسم مذهبی

the ritual of baptism

(برگزاری) مراسم غسل تعمید

● مراسم عبادت، مراسم (کلیسایی و غیره)

● کتاب مراسم مذهبی

● (کاری که از روی عادت و با اصرار انجام شود) پرستش‌واره، پرستواره

neurotics who turn simple daily tasks into rituals

روان‌رنجورانی که کارهای ساده‌ی روزانه را تبدیل به تشریفات می‌کنند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. any customary observance or practice
  2. the prescribed procedure for conducting religious ceremonies
  3. stereotyped behavior
  4. of or relating to or characteristic of religious rituals “ritual killing” “Pertains to noun: religious rite”
  5. of or relating to or employed in social rites or rituals “a ritual dance of Haiti” “sedate little colonial tribe with its ritual tea parties"- Nadine Gordimer” “Pertains to noun: rite”

مترادف‌ها

I. adjective
Ceremonial.
II. noun
Liturgy, formulary of worship.

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته به شعائر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن