ritual practice معنی فارسی عبادت واژههای دیگر با معنی «عبادت» devotions عبادت، دعا، نماز triduum عبادت سه روزه، سه روز، ايام ثلاثه . small hours ساعات عبادت صبحگاهي، سحرگاهان. Tenebrae عبادت سه روز آخر هفته ي عيد پاک recessional hymn سروديکه هنگام دست کشيدن کشيشان از عبادت، نواخته ميشود Zen فرقه بوداييان طرفدار تفکر و عبادت ورياضت. worship پرستش، عبادت، ستايش d. service نماز، عبادت خدا vespers نماز مغرب، عبادت شامگاهي. recusance سرپيچي، امتناع از حضور در مجالس عبادت.