دیکشنری فارسی

ritualize

UKritʃeəlaiz

معنی فارسی

پرستواره گرايي کردن،

پرستشواره گرايي کردن، آداب پرستي کردن

تبديل به رسوم و تشريفات کردن،

پرستواره کردن

آداب و رسوم را بجا آوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-īz´/vt., vi.

● پرستواره گرایی کردن، پرستش‌واره گرایی کردن، آداب پرستی کردن

● تبدیل به رسوم و تشریفات کردن، پرستواره کردن

● آداب و رسوم را بجا آوردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make or evolve into a ritual “The growing up of children has become ritualized in many cultures” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن