ritualize
UKritʃeəlaiz
معنی فارسی
پرستواره گرايي کردن،
پرستشواره گرايي کردن، آداب پرستي کردن
تبديل به رسوم و تشريفات کردن،
پرستواره کردن
آداب و رسوم را بجا آوردن
معنی کامل و مثالها
/-īz´/vt., vi.
● پرستواره گرایی کردن، پرستشواره گرایی کردن، آداب پرستی کردن
● تبدیل به رسوم و تشریفات کردن، پرستواره کردن
● آداب و رسوم را بجا آوردن
تعریف انگلیسی
verb
- make or evolve into a ritual “The growing up of children has become ritualized in many cultures” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”