دیکشنری فارسی

river (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/riv´ǝr/n.

● رود، رودخانه، شط

a navigable river

رود قابل کشتیرانی (ناوپذیر)

the Karoon river

رود کارون

a riverboat

کشتی رودخانه‌ای (مسافربر)، کشتی رود پیما

● هر چیز رود مانند

a river of volcanic lava

رودی از گدازه‌ی آتشفشانی

a river of blood

رودی از خون

* sell down the river

مورد ظلم و جور قرار دادن، نارو زدن

* up the river

(امریکا) به زندان، به ندامتگاه، در زندان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن