river (1)
معنی کامل و مثالها
/riv´ǝr/n.
● رود، رودخانه، شط
a navigable river
رود قابل کشتیرانی (ناوپذیر)
the Karoon river
رود کارون
a riverboat
کشتی رودخانهای (مسافربر)، کشتی رود پیما
● هر چیز رود مانند
a river of volcanic lava
رودی از گدازهی آتشفشانی
a river of blood
رودی از خون
* sell down the river
مورد ظلم و جور قرار دادن، نارو زدن
* up the river
(امریکا) به زندان، به ندامتگاه، در زندان