دیکشنری فارسی

roadblock

UKroudblɔk US'rəud'blɔk

معنی فارسی

وسيله انسداد جاده .

راهگير بر پا کردن، راه بند ساختن

مانع، باز دارنده ، باز ايستان، رادع، سنگ راه

معنی کامل و مثال‌ها

/-bläk´/n., vt.

وسیله‌ی انسداد جاده، راه‌بند، راهگیر، سدراه

the police set up roadblocks to stop fugitives and to inspect vehicles

پلیس‌ها جاده را می‌بندند تا فراریان را متوقف و اتومبیل‌ها را بازرسی کنند.

راهگیر بر پا کردن، راه بند ساختن

(مجازی) مانع، باز دارنده، باز ایستان، رادع، سنگ راه

we must remove the roadblocks on the way to peace

باید موانع سر راه صلح را از میان برداریم.

تعریف انگلیسی

noun
  1. any condition that makes it difficult to make progress or to achieve an objective “intolerance is a barrier to understanding”
  2. a barrier set up by police to stop traffic on a street or road in order to catch a fugitive or inspect traffic etc.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن