دیکشنری فارسی

roast

UKroust USrəust

معنی فارسی

کباب ، برياني ، گوشت کبابي ،

عمل کباب کردن يابودادن

معنی کامل و مثال‌ها

/rōst/vt., vi., n., adj.

● (بدون قرار دادن در آب) پختن، کباب کردن یا شدن، بریان کردن، برشته کردن، بو دادن، تف دادن

roasted almonds

بادام بوداده

roasted chicken

جوجه کباب

roasted coffee beans

قهوه دانه‌های برشته

to roast a potato in ashes

سیب زمینی را در خاکستر پختن

meat roasted on charcoal tastes better

گوشتی که روی زغال کباب شده طعم بهتری دارد

● در معرض حرارت زیاد قرار دادن

in summer, when the sun roasts the desert

در تابستان هنگامی که خورشید صحرا را مثل تنور می‌کند

● (فلز گدازی) تشویه کردن

roasting furnace

کوره‌ی تشویه

● (مثلا کنار بخاری یا آتش) خود را گرم کردن

● حمام آفتاب گرفتن، (زیر آفتاب خود را) سرخ کردن

we are going to lie in the sun and roast all day

می‌خواهیم تمام روز دراز بکشیم و حمام آفتاب بگیریم.

● گرم بودن یا شدن، داغ بودن یا شدن

● (هرچیز کباب یا برشته شده به ویژه گوشت) کباب، بریانی

roast beef

گوشت گاو بریان شده

roast pork

گوشت خوک بریان شده

● گوشت کبابی، مرغ کبابی، گوشت راسته

I bought a (piece of) roast from the butcher

یک تکه گوشت کبابی از قصاب خریدم.

● عمل کباب یا برشته کردن

● پیک نیک (که در آن گوشت کباب می‌شود)

a steer roast

پیک‌نیک گاو پرواری (که در آن گاو درسته را کباب می‌کنند)

● (امریکا - عامیانه) انتقاد شدید، (مهمانی به افتخار کسی که ضمنا مورد تمسخر و طنز دوستانه هم قرار می‌گیرد) خندستان، خندستان تشکیل دادن، (شدیدا) انتقاد کردن

a roast honoring Bob Hope's ninetieth birthday

مهمانی دوستانه به افتخار نود سالگی بوب هوپ

the critics roasted the new book

نقدگران، کتاب تازه را شدیدا به باد انتقاد گرفتند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a piece of meat roasted or for roasting and of a size for slicing into more than one portion
  2. negative criticism
  3. cook with dry heat, usually in an oven “roast the turkey” “Something ----s” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “The chefs roast the vegetables”
  4. subject to laughter or ridicule “The satirists ridiculed the plans for a new opera house” “The students poked fun at the inexperienced teacher” “His former students roasted the professor at his 60th birthday” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s something PP (for: poke fun)” “Somebody ----s PP (for: poke fun)” “Somebody ----s something PP (for: make fun)” “Somebody ----s PP (for: make fun)III”
  5. (meat) cooked by dry heat in an oven

واژه‌های دیگر با معنی «کباب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن