دیکشنری فارسی

rob

USrɔb

معنی فارسی

غارت کردن چاپيدن لخت کردن دزديدن ربودن غصب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/räb/vt., vi.

دزدیدن، زدن، سرقت کردن، دستبرد زدن، چاپیدن، لخت کردن، راهزنی کردن

he robbed my watch

ساعت مرا زد.

they robbed two banks

آنان به دو بانک دستبرد زدند.

he stole his mother-in-law's gold coins

او سکه‌های طلای مادرزنش را دزدید.

the government was robbing the people

دولت داشت مردم را می‌چاپید.

محروم کردن، بی‌بهره کردن، در ربودن

the car accident robbed him of health

تصادف اتومبیل او را از سلامتی بی‌بهره کرد.

he was robbed of his good name by slander

با تهمت نام نیک او را از بین بردند.

* robber, n.

دزد، راهزن، سرقت کننده، رباینده، سارق

* rob Peter to pay Paul

از ریش کندن و به سبیل چسباندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. take something away by force or without the consent of the owner “The burglars robbed him of all his money” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s something from somebody” “They rob him of all his money”
  2. rip off; ask an unreasonable price “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
1. Plunder, strip, despoil, fleece, pillage, rook.
2. Take from, deprive.

واژه‌های دیگر با معنی «غارت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن