دیکشنری فارسی

rock (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/räk/n.

● صخره، تخته سنگ

● سنگ، پاره‌سنگ، قلوه‌سنگ، سنگ‌پاره

rioters were throwing stones at the police

آشوبگران به پلیس سنگ پرتاب می‌کردند.

he who throws clods should be answered with rocks

کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است

● (هرچیز محکم و صخره مانند) پایه، پناه

justice is the rock on which our society rests

عدالت صخره‌ای است که جامعه‌ی ما بر آن مستقر شده است.

the Lord is my rock and my fortress

(انجیل) خداوند پشت و پناه و دژ من است.

● (معمولا جمع) تباهی، نابودی، سبب تباهی، تباهگر

the company was near the rocks,but government subsidy saved it

نزدیک بود که شرکت از بین برود ولی کمک مالی دولت آن را نجات داد.

● (انگلیس) رجوع شود به: rock candy

● (خودمانی) الماس، جواهر

* as solid as a rock

بسیار قوی هیکل، کوه پیکر، بسیار محکم

* between a rock and a hard place

(عامیانه) در مخمصه، در تنگنا، دارای دو گزینش که هر دو بد هستند، بین بد و بدتر

* on the rocks

(عامیانه) 1- در معرض نابودی، دستخوش خطر 2- ورشکسته، بی‌پول 3- (مشروب الکلی) با یخ (ولی بدون افزودن آب)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن